یادِ آن شب که دلش را به دلم داد، بخیر...
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:56
همهی ما در زندگی رازی ناگفتنی داریم؛تاسفی چارهناپذير...رويايی دست نيافتنی...و عشقی فراموش نشدنی!
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم!
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 18:56
بایدخودم رابگذارم کنارِ خودمو پیادهرو راتا آخرین سنگفرششانه به شانه راه برویم...غروبی آرامبرای یک تنهایی دونفره!+امشب خیلی از حرفایی که انتظارشو نداشت گفتم. حرفایی که دو سالی میشه توی گلوم گیر کرده.
من حسادت می کنم حتّی به تنها بودنت!
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 13:25
هر بار که از خیابان رد می شوی،آرزو می کنم که کسیحتّی سایه ات را نبیند! آرزو می کنم که عطرت را،حتّی گنجشکان به لانه شان نبَرند!آرزو می کنم که لبخندت راجز منکسی قاب نکندتا بر دیوار دلش بیاویزد!آرزو می کنم امّانمی توانم...نمی توانم جلوی هیچ یک از اینها را بگیرم...کاش می شدپیش از آنکه عاشقت شوم،رازمان ر...
لذّتِ عشق به این حسِّ بلاتکلیفی ست...
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 13:25
مثلِ نفس کشیدن -بی آنکه بدانم- به تو می اندیشم. افکارِ من آزادند به هر کجا که می خواهند، بروند و عجیب است که همه راهشان به سوی توست و این حس را به من می دهند که می خواهم با تو باشم. چه جایی امن تر از
راستی چقدر زود، دیر می شود...
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 13:25
نازنین من!قلبت را دیر بدست آورده ام...نمی دانی چقدربا نفس های من هم آهنگ ست!کاش زودتر آمده بودی...تکلیفِ این سالهای رفته چیست؟!نفس های رفته ام را چگونه باز یابم؟!می دانی چند بارفرصتِ آغوشت را از دست داده ام؟چند بوسه را باخته ام؟چند اسفند را بی توبه فروردین سپرده ام؟این همه حسرت قلبم را می فشارد...حا...
"عشق" شاید "تو" باشی!
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
کاش تو "عشق"بودیتا همچون بادهای پاییزیآشفته ام می کردی...تا روحِ مبتلا شدم امدر صدای باران خورده ات نارنجی می شد...کاش تو "عشق" بودیتا خش خشِ پاهایتقلبِ کوچکم را -خُرد که نه-شاید خوب می کرد...
دیر آمدی... گذشت تبِ عاشقیِّ من...
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 21:22
آدم ها را زیاد تنها نگذارید!چرا که ناگاه در تنهایی شاندنیایی می سازندکه دیگرشما در آن جایی ندارید...+دیر یادم افتادی رفیق دیروزی! درست زمانی که نه انتظارشو داشتم، نه شوق و ذوقی برای شنیدنت... همین شد که ترجیح دادم بلاک بمونی!